تبليغاتX
من اينجام





























من اينجام

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسید

من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت

روی دیوار و درختان دیدم

باز هم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم

پسر همسایه

پنج وارونه به مینو میداد

آنقَدَر خنده برم داشت که

طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و

با خود گفتم

بعدها وقتی غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی -

پنج وارونه چه معنا دارد   ۵ -----------------------
نوشته شده در سوم مهر 1390ساعت 6:17 توسط 661|


به بهشت نمیروم ....اگر مادرم آنجا نباشد....
نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:14 توسط 661|


می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که
پدر قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند
تنها چیزی که می شکست اسباب بازی هایم بود
و معنای خداحافظ،تا فردا بود
حسین پناهی
نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:56 توسط 661|

 

این که می گویم می روی!؟

یعنی ... می شود  نروی؟

یعنی ... حالا که می روی زود بر می گردی؟

نوشته شده در شانزدهم فروردین 1391ساعت 6:20 توسط 661|

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است!

اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود،

اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد،

و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز"

زنده و نیرومند می ماند.

  دکتر شریعتی(کتاب کویر - فصل دوست داشتن)
نوشته شده در چهاردهم فروردین 1391ساعت 7:8 توسط 661|

بی حوصلگی هایم راببخش

بدخلقی هایم را فراموش کن

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر

در عوض من هم تو را می بخشم که

مسبب همه اینهایی...

نوشته شده در دهم فروردین 1391ساعت 13:44 توسط 661|


آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من !!

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:57 توسط 661|

گاهی حتی جرات نمی کنم پشت سرم رو نگاه کنم که ببینم
جام خالیه یا نه !!؟

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:55 توسط 661|

چه رسم جالبی است

محبتت را می گذارند پای احتیاجت

صداقتت را می گذارند پای سادگیت

سکوتت را می گذارند پای نفهمیت

نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت

و وفاداریت را پای بی کسیت

و آنقدر تکرار می کنند که خودت با ورت می شود که

تنهایی و بی کس و محتاج...

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:37 توسط 661|

شیخ رجبعلى خیاط :

هرسوزنى که برای غیر خدا زدم به دستم فرو رفت

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:31 توسط 661|

خدایا!

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میآور

که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید

شبه آدم های اندک را متوجه شوم

____

دکتر شریعتی

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:28 توسط 661|

وقتی خواستم زندگی کنم،

راهم را بستند.

وقتی خواستم ستایش کنم،

گفتند خرافات است.

وقتی خواستم عاشق شوم

گفتند دروغ است.

وقتی خواستم گریستن،

گفتند دروغ است.

وقتی خواستم خندیدن،

گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم...

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:25 توسط 661|

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟

دوره ی ارزانی است!

چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان !

و دروغ از همه چیز ارزان تر

آبرو قیمت یک تکه ی نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!

 

نوشته شده در هشتم فروردین 1391ساعت 7:22 توسط 661|

كاش می مردم

و دوباره زنده می شدم

و می دیدم كه

هیچ كس دور خانه اش دیوار نكشیده است.


نوشته شده در چهارم فروردین 1391ساعت 18:32 توسط 661|


غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

امیدوارم سال خوبی را آغاز کنید

نوشته شده در چهارم فروردین 1391ساعت 18:3 توسط 661|

بهار آمد تا بگوید:

حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند،

ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره،

سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد...


نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:24 توسط 661|

اگه خوابت اومد بیا توی چشمام بخواب

اگه اشک نذاشت بیا توی قلبم بخواب

اگه صدای قلبم نذاشت

"من می میرم تو سیر بخواب" 

نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 11:58 توسط 661|

بيراهه رفته بودم

آن شب

دستم را گرفته بود و می کشيد

زين بعد همه عمرم را

بيراهه خواهم رفت . . .

                                                         ((زنده یاد حسین پناهی))

نوشته شده در هجدهم بهمن 1390ساعت 15:50 توسط 661|

نوشته شده در دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:36 توسط 661|

از آجيل سفره عيد

چند پسته لال مانده است

آنها كه لب گشودند؛ خورده شدند

آنها كه لال مانده اند؛ مي شكنند

دندانساز راست مي گفت:

پسته لال؛ سكوت دندان شكن است!

من تعجب مي كنم

چطور روز روشن

دو ئيدروژن

با يك اكسيژن؛ تركيب مي شوند

و آب از آب تكان نمي خورد!

 


بهزيستي نوشته بود:

شير مادر، مهر مادر جانشين ندارد.

شير مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد

پدر يك گاو خريد

و من بزرگ شدم اما هيچ كس حقيقت مرا نشناخت

جز معلم عزيز رياضي ام

كه هميشه مي گفت:

گوساله بتمرگ.

 


با اجازه محيط زيست

دريا دريا دكل مي كاريم

ماهي ها به جهنم!

كندو ها پر از قيرشده اند

زنبورهاي كارگر به عسلويه رفته اند

تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند

چه سعادتي!

داريوش به پارس مي نازيد

ما به پارس جنوبي!

 


رخش، گاري كشي مي كند

رستم كنار پياده رو سيگار مي فروشد

سهراب ته جوب به خود پيچيد

گرد آفريد از خانه زده بيرون

مردان خياباني براي تهمينه بوق مي زنند

ابوالقاسم براي شبكه سه سريال جنگي مي سازد

واي...

موريانه ها به آخر شاهنامه رسيده اند.

 

صفر را بستند

تا ما به بيرون زنگ نزنيم

از شما چه پنهان ما از درون زنگ زده ايم

نوشته شده در نهم بهمن 1390ساعت 10:37 توسط 661|


آخرين مطالب
» پنج وارونه؟؟
» روزت مبارک ای متبرک ترین نام
» میخواهم برگردم به روزهای کودکی
» یعنی ...
» نوسان عشق
» خواهش میکنم:
» خدایا !
» جای ... خالی
» باور
» من چندبار برای غیر خدا به زمین خوردم؟

Design By : Pichak