من اينجام
پنج وارونه چه معنا
دارد ؟! خواهر کوچکم از من
پرسید من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده
گفت روی دیوار و درختان
دیدم باز هم خندیدم گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو
میداد آنقَدَر خنده برم
داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم
کرد بی گمان می فهمی -
این
که می گویم می روی!؟ یعنی
... می شود نروی؟ یعنی
... حالا که می روی زود بر می گردی؟ بی حوصلگی هایم راببخش بدخلقی هایم را فراموش کن بی اعتنایی هایم را جدی نگیر در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه اینهایی...
چه رسم جالبی است محبتت را می گذارند پای احتیاجت صداقتت را می گذارند پای سادگیت سکوتت را می گذارند پای نفهمیت نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت و وفاداریت را پای بی کسیت و آنقدر تکرار می کنند که خودت با ورت می شود که تنهایی و بی کس و محتاج...
شیخ
رجبعلى خیاط : خدایا! اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میآور که
زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم
های اندک را متوجه شوم ____ دکتر شریعتی وقتی
خواستم زندگی کنم، راهم
را بستند. وقتی
خواستم ستایش کنم، گفتند
خرافات است. گفتند
دروغ است. وقتی
خواستم گریستن، گفتند
دروغ است. وقتی
خواستم خندیدن، گفتند
دیوانه است. دنیا
را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم... چه
کسی می گوید که گرانی اینجاست؟ دوره
ی ارزانی است! چه
شرافت ارزان، تن عریان ارزان ! و
دروغ از همه چیز ارزان تر آبرو
قیمت یک تکه ی نان و
چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!
كاش می مردم و دوباره زنده می شدم و می دیدم كه هیچ كس دور خانه اش دیوار نكشیده است.
دلت را محکم تر اگر بتکانی حالا آرام تر، آرام تر بتکان امیدوارم سال خوبی را آغاز کنید بهار آمد تا بگوید: حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند، ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره، سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد... اگه خوابت اومد بیا توی چشمام بخواب اگه اشک نذاشت بیا توی قلبم بخواب اگه صدای قلبم نذاشت "من می میرم تو سیر بخواب" بيراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشيد زين بعد همه عمرم را بيراهه خواهم رفت . . . ((زنده یاد حسین پناهی)) از آجيل سفره عيد چند پسته لال مانده است آنها كه لب گشودند؛ خورده شدند آنها كه لال مانده اند؛ مي شكنند دندانساز راست مي گفت: پسته لال؛ سكوت دندان شكن است! من تعجب مي كنم چطور روز روشن دو ئيدروژن با يك اكسيژن؛ تركيب مي شوند و آب از آب تكان نمي خورد! بهزيستي نوشته بود: شير مادر، مهر مادر جانشين ندارد. شير مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد پدر يك گاو خريد و من بزرگ شدم اما هيچ كس حقيقت مرا نشناخت جز معلم عزيز رياضي ام كه هميشه مي گفت: گوساله بتمرگ. با اجازه محيط زيست دريا دريا دكل مي كاريم ماهي ها به جهنم! كندو ها پر از قيرشده اند زنبورهاي كارگر به عسلويه رفته اند تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند چه سعادتي! داريوش به پارس مي نازيد ما به پارس جنوبي! رخش، گاري كشي مي كند رستم كنار پياده رو سيگار مي فروشد سهراب ته جوب به خود پيچيد گرد آفريد از خانه زده بيرون مردان خياباني براي تهمينه بوق مي زنند ابوالقاسم براي شبكه سه سريال جنگي مي سازد واي... موريانه ها به آخر شاهنامه رسيده اند. صفر را بستند تا ما به بيرون زنگ
نزنيم از شما چه پنهان ما
از درون زنگ زده ايم
آن زمان ها که
پدر قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند
تنها چیزی که می شکست اسباب بازی هایم بود
و معنای خداحافظ،تا فردا بود
حسین پناهی
آخرش
نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من
!!
جام خالیه یا نه
!!؟
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pichak |


